ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

285

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

فرزندان اسرائيل يحيى و زكرياء را كشتند . خداوند نيز پادشاهى از پادشاهان بابل را - كه جودرس ناميده مىشد - بر آنان چيره ساخت . جودرس به سوى شام روانه شد و بر فرزندان اسرائيل تاخت و هنگامى كه در بيت المقدس بر آنان وارد شد به سردار بزرگى از لشكر خود كه نامش نبوزاذان ، و دارندهء فيل بود ، گفت : « من سوگند ياد كرده بودم كه اگر بر فرزندان اسرائيل پيروزى يابم ، از آنان به اندازه‌اى بكشم كه خونشان در ميان لشكرگاه من روانه شود تا از كشتنشان دست بردارم . » و به دو فرمان داد كه داخل شهر شود و چندان بكشد كه خون بدان اندازه روان گردد . نبوذازان به شهر درآمد و در آن جاى كه قربانى مىكردند ايستاد . نگاه كرد و ديد خونى مىجوشد . پرسيد : « اى فرزندان اسرائيل ، سبب جوشش اين خون چيست ؟ » جواب دادند : « اين خون يك قربانى است كه از ما پذيرفته نشده است . بدين جهة مىجوشد . » گفت : « شما به من راست نمىگوئيد . » گفتند : « پادشاهى و پيامبرى از ما بريده شد . از اين رو بود كه قربانى ما پذيرفته نشد . » نبوذازان كه سخنشان را باور نمىكرد ، در برابر آن خون هفتصد و هفتاد تن از سرورانشان را كشت . ولى خون از جوشش